[آرشيو شده ها]
[آرشيو شده ها]
اگر همه جمع شوند و بگويند که پستها، توي گلوي پارسيبلاگ گير نميکند، باز من دارم ميبينم که بعضي وقتها گير ميکند. اين را براي اين نوشتم که قبلي از توي گلوي پارسيبلاگ رد شود.
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 2:23 صبح |[ پیام]
رسما بايد براي رد شدن بعضي اينکها از گلوي آقاي پارسيبلاگ، يک پست الکي از باب دفتين ارسال کرد.
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:52 صبح |[ پیام]
کاش ميشد موقع شير کردن آيتمهاي گوگل تعيين کرد که براي چه دستهاي از دوستان شير شود. بعضي اوقات آدم ميترسد بعضي مطالب را شير کند و از شير نکردنش هم احساس بدي به آدم دست ميدهد.
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:52 صبح |[ پیام]
I can"t forget the day that you disdained me by your silence.
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:42 صبح |[ پیام]
مودبانهاش ميشود: «شويندهي اموات، تفکراتت را ببرد!»
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:34 صبح |[ پیام]
بارها آرزو کردهام که اي کاش ميشد آن يک روز را از تاريخ زندگي من حذف کرد. اگر آن يک روز نبود، خيلي چيزهاي ديگر هم نبود. خيلي چيزها... .
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:28 صبح |[ پیام]
هر بار از دست کسي عصباني هستي و به باد فحش و توهين گرفتهايش، خودم را شبيه دشمنانت ميبينم؛ شبيه آنها که فحشبارانشان ميکني. احساس ميکنم تمام فحشهايي که بهشان ميدهي، بر من نيز صادقاند.
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:26 صبح |[ پیام]
عصباني که ميشوي، دوست دارم کيلومترها از تو فاصله بگيرم. ميترسم.
دوشنبه 19 فروردين 1387 , ساعت 1:25 صبح |[ پیام]
When I see you with others...
I know, I shouldn"t compare.
يکشنبه 18 فروردين 1387 , ساعت 5:41 عصر |[ پیام]
I"m not a smart man...
But I know what love is.
پنجشنبه 15 فروردين 1387 , ساعت 2:31 صبح |[ پیام]
The best sentence in this movie was:
"Death is just a part of life"
پنجشنبه 15 فروردين 1387 , ساعت 2:18 صبح |[ پیام]
آب معمولا آتش را خاموش ميکند...
ولي اين باران بهار، آتش دل را شعلهور...
ولي اين باران بهار، آتش دل را شعلهور...
سهشنبه 13 فروردين 1387 , ساعت 6:4 عصر |[ پیام]

